سيد محمد على ايازى

317

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

كند ، در يك فصل جداگانه ، به مبانى اشكالات برقعى در توضيح جايگاه حديث و مبانى پذيرش آن مىپرداخت ، بهتر بود ؛ چون بسيارى از اشكالات برقعى ، به سند احاديث باز مىگردد . د : فصل سوم كتاب نيز در جهت معرّفى مستشكل ، مناسب است ، بويژه كه از قلم خودِ نويسندهء كسر الصنم بيان شده است . فقط دو نكته قابل توجّه است : يكى تفصيل و تكرار در شرح حال و نكات اضافى و غير لازم است و ديگرى اين كه بهتر بود اتّهام اهل سنّت بودن يا وهّابى بودن به او داده نمىشد . مسئله ، نقد علمى است و اتّهام اهل سنّت بودن او ، مشكل را حل نمىكند . در ضمن ، او به صراحت ، خود را معتقد به اهل بيت عليهم السلام مىداند . ه : جا داشت كه فصل چهارم پايان‌نامه - كه در حقيقت ، محور اصلى رساله است و سه فصل پيش ، مقدّمهء آن هستند - ، حجم بيشترى را به خود اختصاص مىداد و نسبت به كلّ كتاب ، خيلى كم بدان پرداخته شده است . اين فصل ، تقريباً يك سوم مطالب را در بر گرفته است . و . ايشان در نقل اشكالات آقاى برقعى ، واقعاً كوتاهى كرده است ؛ چون در همهء موارد ، اشكال را ذكر كرده ، ولى دلايل ايشان را ذكر نكرده است . مثلًا در بعضى موارد ، اشكال را اين طور مطرح كرده كه آقاى برقعى ، منكر است و هيچ دليلى بر انكار او نياورده است . ز . برخى از پاسخ‌ها واقعاً قانع كننده نيستند و با اين كه جوابى داده شده ، امّا خواننده ، هنوز آن اشكال در ذهنش هست . مثلًا براى اثبات علم غيب ائمّه عليهم السلام به زيارت جامعهء كبيره استناد مىكند كه آقاى برقعى ، به هيچ وجه ، اين دعا را قبول ندارد . از سوى ديگر ، جا داشت كه ضمن پاسخ به اشكالات ، به منابعى كه در اين باره پاسخ داده‌اند ، اشاره مىكرد و در تفصيل موضوع ، به آنها ارجاع مىداد . البته در دو -